شوریده

مینویسم

شوریده

مینویسم

شوریده

سالبه جزئیه ای هستم ، رشته ی اقتصاد ،شاید لمعه ای هم بخوانیم ...

محصَلم در مشهد مقدس ...
______________
------------
میخواهم بنویسم آنچه دل شوریده ام می خواند ...


شاید هم دغدغه های اقتصادی از جنس اسلامی .
با کمی چاشنی تمدّن اسلامی .

هرچند اینجا هرگز محل خوبی برای انتشار اندیشه ها و تفلسف نخواهد بود...

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر شخصی» ثبت شده است

منزوی

شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ب.ظ


دَر گـــــیر و دارِ عــِشقِ تــو  ، مَن مُنزَوی شُدم


حاشـــا که عِـشـــقِ تــو رَوَدَم لـَـحظه ای زِ سَــر


________


مرتضی کمال

( مشهد مقدس )

6 / 12 / 95

خانه ی عشق

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۵۵ ب.ظ

متاسفانه در سیستم آموزشی قرار گرفته ام که هیچ نگاهی به انسان ندارد ؛ 

انسان در این دستگاه ، موجودی تک ساختی است که هیچ توجهی به عواطف و احساسات او نمی شود.


استاد که نه ؛ مدرّس این درس( تمام دروس ) فقط از تو محفوظات می خواهد و بس .


نمیدانم ، شاید تا به حال ذهنش نه تنها درگیر نبوده بلکه خطوراتی هم به این موارد نداشته است ؛ محبّت ، عشق ، شور ، شوق ، رضا و این ها را چه کسی می داند ؟؟!!!!


     _ چه کسی می داند خانه ی عشق کجاست ؟

     _ کاش سهراب دگرباره بیاید به زمین !

     _ قایقی خواهد ساخت ، پر بگیرد ز دل حادثه ها !

     _ ساکن کوی محبّت بشود ،

     _ عشق را برگیرد ،

     _ شور بر پا کند از جام ِ صفا ،

     _ شوق ِ تنها شدن از ما گیرد ،

     _ ما همان همسفران ِ سفرِ دریائیم !

     _  در دل ِ شیدایی !


مرتضی

کلاس پر برکت اقتصاد سنجی

95/9/23


#شعر_عاشقی

#دل_نوشته

#دلتنگم

#محبت

#برای_او


     _ و هنوز هم محبّت تنهاست !


حضور دائم

جمعه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۴۳ ق.ظ

مـــــرا چگونه نباشد حـــــــــضور دائم یارم

کــه زخــم میزنـدم این شکوفه های بهارم


مرا چنان که ببینی سخن کـــــجا بنشانم

تویی تو لاله ی صبح و ستاره‌ی شب تارم


اول اردیبهشت ۱۳۹۵- مشهد

مرتضی کمال



جهاد

مجنونم ...

سه شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۴۷ ب.ظ

عمریست که بی خود ز دو پیمانه شدم

بی عشــــق تو مجنونم و دیــوانه شدم


عــمریست که در هـــــوای تو میــسوزم

با رفـــــتن تو قریـــــن مــــیخــــانه شدم


بی یاور و بی هــم نفس و مغـــمومـــیم

از جـــام بــلا جــانی و جـــانـــانه شـدم

 


مرتضی

مشهد مقدس - 93/3/6 


 

ای صبا

چهارشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۵۷ ق.ظ

ای صـــبا شــانه ای از زلف فــــلانی به من آر

مست و بی تاب غمم ، جام شرابی به من آر


از غــریبـی و غـــم روی مــهش پـــیر شـــدیم

یـــعنی از کـــوی رفــیقــان پـــیامـی بـه من آر


از کـــمند حـــاجب آن یــــــــــــار به بیداری ما

یـــا ز بـــــی خوابـــی دلـــدار نشانی به من آر



مرتضی - مشهد مقدس - 93/02/16


سامان نمیرسم

يكشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۳، ۰۲:۵۲ ب.ظ

کارم از این جهان به سامان نمی رسد


بیچاره شد دلم که به درمان نمی رسد



مرتضی  _ 93/1/24 مشهدمقدس


هوس

شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۰۲ ب.ظ

به هیاهوی کدامین هوس افتاده دلم

به تــمنـــای عـــزیـــز دلم افتـــاده دلم


افـــتـــخـــار لــــب من بوسه به گیسـوی تـو است

دیـــر وقـتــی اســت در این وسـوسـه افـتاده دلـم


صورت ماه شما همچو شهابی بگذشـــت

از تــکاپو و نفس خــم شد و افــتــاده دلـم


در تــــــمنای وصال عمر گرانمایه برفت

عمر ما طی شد و افسوس پس افتاده دلم


نیستم هم قفس و صحبت روی مه تو

چون اسیر نفسم ، از هوس افتاده دلم



مرتضی  - مشهد - 92/9/24

ساقیا ...

شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۲، ۱۰:۲۰ ب.ظ

ساقیا امشب شاعر که چو فردا نشود

عمر ما میگذرد فـاحــشــه رسـوا نشود


ساقیا رندی و مستی که ز مـا آموختند

در سر حلقه ی او مسئله بگشا نشود


شبِ شاعر ، شبِ شیدایی و طوفان باشد

غـنـچه ها لب بزنند ، غـنـچـه ی ما وا نشود


همه از یکدلی و حشمت ما می خوانند

از درون غـصــه و غــم از دل ما وا نشود


ز ســـر کـــوی رفیقــان ، همـه ما بـگذشتیم

این یکی مشکل و بی شک که دگـر وا نشود


ساقیا حلقه ی حوران و طهوران بهشت

بهر مـــا کار نیاید ، که سخـن وا نــشـود


از سر بی سخنی لب به سخن دوخته ایم

ور نـه با این سخنان طـبـع سخـن وا نشود


سبحه


مرتضی - مشهد - 92/9/15

برای مولای تنهایم ...

جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۴۹ ب.ظ

دل نوشته ای برای مولای غریبم که شرمنده ی روی ماهش هستم...


باز هم یک ندبه را از سر به پایان برده ام

باز هم از دوریش جان را به پایان برده ام


باز از هجر تو و از دوریت دم می زنم

در هوای بودنت از دوریت دم می رنم


باز هم این جمعه و فکر و تمنای وصال

از برای آمَدَنت ماییم و یک دنیا خیال


باز هم بر روی لب آقا بیا ، آقا بیا

روز و شب بر روی لب آقا بیا ، آقا بیا


باز هم ما و قسم دادن که ای آقا بیا

جان زهرا(س) مادرت آقا بیا ، آقا بیا

یا مهدی


مرتضی  _ جمعه - 92/10/6