شوریده

مینویسم

شوریده

مینویسم

شوریده

سالبه جزئیه ای هستم ، رشته ی اقتصاد ،شاید لمعه ای هم بخوانیم ...

محصَلم در مشهد مقدس ...
______________
------------
میخواهم بنویسم آنچه دل شوریده ام می خواند ...


شاید هم دغدغه های اقتصادی از جنس اسلامی .
با کمی چاشنی تمدّن اسلامی .

هرچند اینجا هرگز محل خوبی برای انتشار اندیشه ها و تفلسف نخواهد بود...

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۱۹ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

شعر عرفانی ریاضی

سه شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۲ ب.ظ

 

منحنی قامتم تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن، طره ی گیسوی توست

حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست
بازه‌ تعریف دل، در حرم کوی توست 

بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

مهر تو چون می‌دهد سمت به بردار دل
هر طرفی روکنی، هم‌جهت و سوی توست

پرتو خورشید شد مشتق از آن چشم تو
گرمی و جان‌بخشی‌اش جزئی از آن خوی توست

چون به عدد، یک تویی، من همه‌ صفرها
آن چه که معنا دهد قامت دلجوی توست

گر شود آن دم که ما زوج مرتب شویم
سر به رهت می‌نهم، چون که سرم گوی توست

هجر و فراقت شکست قائمه قائمی
نقطه پرگار عشق واله و پی‌جوی توست



دکتر قائمی

خسته ام ...

شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۱ ب.ظ

سیدی


آقا جان پیمانه ی تحملم پر شده ...

 

دیگر از اینهمه توهین ها خسته شده ام ...

 

از این همه سکوت ...

 

از این که باید به ولایت توهین کنند ، اما چون مصلحت نیست من نباید درشتی کنم...

 

از این که بعضی هر طور میخواهند ... و هر کار میخواهند می کنند ... اما نباید نهی از منکر کنم ...

 

از این که با توهین به عقاید و دین و مذهب و تفکرات ما روشنفکر هستند ...

 

امـــــا همین که من  حرف دین میزنم یا دفاع میکنم ؛ میشوم متحجر و بی سواد و عقب مانده ...

 

بی خیال آقا جان ؛ من خــــدا را دارم ...

 

 

حرم درمانی ...

جمعه, ۲۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۲۲ ب.ظ

 

ای کـــــــــــــــاش شب های قدر ، حرم بودم ...

وقتی از حوالی حرمت دورم ؛ تازه می فهمم ...

 

یا امـــــــــــــــــــــــام رضــــــــــــا ( علیه السلام)

حزب اللهی ها ...

سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۷ ق.ظ

خدا رحمت کند سید مرتضی را ...


شهید خلیلی

شیخ الفقها

دوشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۱۰ ب.ظ

افتخار زادگاهم...

 

ای کاش بودم تا از دریای بیکران علمت ، قطره ای می نوشیدم . . .

 

آیت الله اراکی

آفــــــــــــتاب...

دوشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۰ ب.ظ

تو را می شناسیم و خورشید را

افــــــق های کـــوتـه ز امـــیّد را 


تـــو را می شناسیم و مهتاب را 

زیـــارت به شب های بی تاب را


تو را می شناسیم و احساس را

سحرگاه شب های چون یاس را


تــــویی هم چو شمع بر افروخته

که این زندگی را چـــنین سوخته


تویی ، تک چراغی به شب زندگان

بـــــــــدون تو لعنت به این زندگان


صـــــدای تــــــــــو مـــاوای نورانیت

نــــوایت نشـــــــــاطی به انسانیت


فـــــتادیم در زمــــــره ی سـالکـــان

بــه یـــــــکبـــــاره گشتیـم از عارفان


هـــــمه زنـــدگی در رهـــت سوخته

ز فــــــرط فـــــــراقت بــــــــر افروخته


تــــــویی هـــم چو ابری به فصل بهار

بــــــــه دشــــــت دل مـا پیاپی ببار !



خورشید ...


مرتضی 

92/10/17

مشهد مقدس

تعریفی از علم ریاضی

شنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۱ ب.ظ



علوم ریاضی برای حکیم، به مثابت مِسطره برای خطّاط است همچنان که مسطره، مشّاق را از کجی و بی نظمی

در کتابت حروف و انحراف سطور حافظ است، علوم ریاضی نیز فکر را از خطا و اعوجاج

باز می دارد و بدو استقامت و اعتدال می دهد زیرا که مسائل آن مبتنی بر

قواعد خلل ناپذیر است و هیچ مسامحه و سهل انگاری در

آنها راه ندارد با تخمین و تقریب درست نمی شود،

اگر چنانچه اندک اشتباه و غفلت در اعمال

قوانین آن به مُحاسب روی آورد، از

رسیدن به نتیجه باز می ماند.

هزار و یک کلمه

ج6/ ص82



منبع




خداوندا خودت به سلامت دارش

شهدایی

پنجشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۱۹ ب.ظ
گلزار

گلزار شهدای اراکـــــــــــــ

بدجور دلم هوای محــــــــــــــــــــــــــــــرّم  کرده   . . .

عبدم

پنجشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۱۰ ب.ظ

منی که از تو دم میزنم ، تو حرمت قدم میزنم

اگه شفاعتم نکنی ؛ قیامت رو بهم میزنم

سایت در سایت

شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۵۸ ق.ظ


این چه احساس عجیبی است که در دل دارم؟
چند وقتی است که با عشق تو مشکل دارم

گاه زل می زنی و گاه به من می خندی
این چنین است که عشقی متزلزل دارم

بنِشین... حوصله کن... اوّل راهیم هنوز
مثل این مسئله بسیار مسائل دارم

پلک می بندی و بخت همه را می بندی
سهم من چیست؟... از این بخت چه حاصل دارم؟

شهر نو می شود... انگار دلم در طرح است
آخرِ کوچه ی بن بستِ تو منزل دارم

آنقدَر پُر شده از خاطره هایت ذهنم
در دلم حسرت یک سکته ی کامل دارم

تا تو خرمای سرِ سفره ی افطار منی
باز بر ذمّه ی خود روزه ی باطل دارم

ساده می خندم و تو ساده به من می خندی
این چه عشقی است که در دلْ منِ جاهل دارم؟

گیرم این عشق چو دریا و تو ساحل باشی

منِ ماهی چه نیازی به تو ساحل دارم؟

سایت در سایت به دنبال تو می گردم... آه
مدّتی هست که اینترنت شاتل دارم

با تو چت می کنم و راه مرا می خواند
مشکی نیست... بمان... من خطِ رایتل دارم

...

می روم تا نشود دیر کلاسم... یا حق!
صبح ها... ساعت ده... درس رسائل دارم

محمّد عابدینی
1393.1.29


بی منطق !

پنجشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۱۹ ق.ظ

سلام علیکم


علمای منطق کجایند که ببینند ، سالبه جزئیه هم عکس دارد ...


یا حســـــین ( عــــــــــــــــ)

چهارشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۷ ق.ظ


یا حســــــــــــــــــــین (ع)

ملکوتی ...

چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۰ ق.ظ

علامه حسن زاده آملی (روحی فداه)




مــلکــوت است که در منـظر مـــن جلوه گر اسـت


تو بـــر آن باش که بحر و بـر و شمس و قمر است


منبع

علامه دهر

چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۰۷ ق.ظ

علامه حسن زاده آملی (روحی فداه)الهی ، خودت به سلامت دارش

علامه

چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۵۶ ق.ظ

شعری بسیار زیبا از حضرت علامه حسن زاده املی

باز دلم آمده در پیچ و تاب
انقلب ینقلب انقلاب

همچو گیاه لب آب روان
اضطرب یضطرب اضطراب

آتش عشق است که در اصل و فرع
التهب یلتهب التهاب

نور خداییست که در شرق و غرب
انشعب ینشعب انشعاب

آب حیاتست که در جزء و کل
انسحب ینسحب انسحاب

شک که دل موهبت عشق را
اتهب یتهب اتهاب

از سر شوق است که اشک بصر
انحلب ینحلب انحلاب

صنع نگارم بنگر بى حجاب
احتجب یحتجب احتجاب

سر قدر از دل بى قدر دون
اغترب یغترب اغتراب

آمُلیا موعد پیک اجل
اقترب یقترب اقتراب

شهــــر الــــله

چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۴۹ ق.ظ

ماه رمضان در نگاه حضرت علامه حسن زاده آملی 

خوش آمد باز شهر الله خوش آمد

برای مردم آگه خوش آمد


ندای عرشی صوموا تصحوا ؛
زمیر کاروان ره خوش آمد


خوش آمد همدم شب زنده داران
چو یار مهربان از ره خوش آمد


بود در این صدف دُرّ یتیمی
فروزانتر ز مهر و مه خوش آمد


فرود آمد به شهر الله قرآن
ز هفتم آسمان به به خوش آمد


نه قرآن بلکه دیگر مصحف حق
در او نازل شده خه خه خوش آمد


مهی گسترده در وی خوان یزدان
ندارد منع این درگه خوش آمد


در این مه میهمانان خدائیم

خدایا این مبارک مه خوش آمد


برای خلوت دلداده عشق
سر شب تا سحر صد ره خوش آمد


حسن از ذوق ادراکش سراید
خوش آمد باز شهر الله خوش آمد



_پنجشنبه ۲۵ شعبان المعظم ۸۹_
 

نور حقیقت

چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۴ ق.ظ

شعر بسیار زیبای نور حقیقت سروده آیت الله علامه حسن حسن زاده املی‏



پیر ما گفت بجز بود خداى بودى نیست‏

با ادب باش جز او شاهد و مشهودى نیست‏


ساجد مزگتى و بتکده و دیر مغان‏

یک زبانند جز او قبله و مسجودى نیست‏


از حجازى و عراقى تویى ار پرده شناس‏

خوشتر از ساز نگارم نگرى رودى نیست‏


مهر مهرش چه عجب داغ جبین دل ما است‏

هرگزش روى علاج و ره بهبودى نیست‏


گذر از سود و زیانت که زیانست نه سود

کادمى را بجز از یاد خدا سودى نیست‏


حذر از رجس هوس در ره قدس ملکوت‏

راه و رسمى که تو دارى و تو پیمودى نیست‏


ببر از فکر و خیال کم و کیف که چنو

آتش حسرتش آن آتش نمرودى نیست‏


جان آن رند ز کف داده دو عالم جانست‏

کاندر و غصه معدومى و موجودى نیست‏


شب تار است و بسى شب پرده در پروازند

طلعت خور چو طلوع کرد، دل آسودى نیست‏


نیست یک رشته در این پرده پر نقش عجب‏

کش تو را تارى از آن یا که از آن پودى نیست‏


حسنا نور حقیقت که نبى گفت و نب‏ى‏

این صناعات که بر خویش بیند و دى نیست‏




منبع:دیوان اشعار حضرت علامه حسن زاده

بدون شرح

يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۷ ق.ظ





از شرح این عکس عاجزم ...



پی نوشت : و عشق به مولاست که در این آشفتگی های دریا ،  قایق ما را استوار می سازد ...



ما نمردیم ...

يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۲۹ ق.ظ

ما نمردیم خون دل بخوری آقا جــان ...